مير تقي الدين كاشاني

499

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

انتخاب غزليّاته اهل طرب كه آرزوى وصل او كنند * بايد نخست قطع نظر ز آرزو كنند خُم‌ها كشيده‌ايم كه مستى نكرده‌ايم * زان باده‌اى كز آن نتوانند بو كنند * * * مجنون صفت به وادى غم ساختم وطن * چندان‌كه مرغ بر سر من آشيانه ساخت * * * در دل من دردى افزودى و مىگويى منال * آتشى در جانم افكندى و مىگويى مسوز * * * خاك كوى تو ز سيل مژه پرنم كرديم * تا غبارى « 1 » به تو از رهگذر ما نرسد فكر كار تو و اغيار تو كردن سهل است * صحبت ما و تو گفتيم به اينجا نرسد * * * بىلعل تو گر خون رود از چشم تر من * شادم كه نيايد دگرى در نظر من ترسم كه شود يار غمين ، غير شود شاد * اى باد مبر جانب آن كو خبر من * * * متّصل مهر ز ما و ز تو كين خواهد بود * تا به كى صحبت ما و تو چنين خواهد بود ناصحا منع حياتى مكن از عشق دگر * زانكه تا بود چنين بود و چنين خواهد بود * * * لا يعقلم اى ساقى ، بىساغر و پيمانه * خيزد ز دلم بىخود ، صد نعرهء مستانه زان‌سان نشد از عشقت ، غمخانهء من ويران * كآباد توان كردن ، بار دگر اين خانه * * *

--> ( 1 ) . اصل : غبار .